برگ
امروز وقتی آخرین برگ درخت چنار کوچه ما به زمین افتاد . ایک نگاهی به درخت بدون برگ کردم و یک نگاه به برگ بعد با خود زمزمه کردم چه زیباست این جمله ازادگان تهیدستند .
View Articleدر این جهان بی تو شدم
پدرم` هر کجا را نگاه می کنم تورا می بینم نیازی نیست فقط به عکسهایت نگاه کنم تو در قلب منی نکاه به قاب عکس فقط یاد آور روز گرفتن عکس است . پدر جان جایی نیست که قدم بگذارم صدایت را نشنوم چند روز پیش...
View Articleقابلمه های خیالی
امروز خیالاتی شدم. گفتم: بلند شوم کاری بکنم کارستون پا جای پای مادرم گذاشتم. قابلمه ها راروی چراغ ردیف کردم و دست به کار شدم باید زرنگی کنم اول غدا را درست کنم به قول خاله جونم غذا که از قابلمه بیرون...
View Articleگذشته - حال - آینده
گذشته و آینده سارقان زمان هستند. انسان باید گذشته را متبرک کند. اما اگر این گذشته او را در اسا رت نگاه می دارد آن را به فراموشی بسپارد .آینده را نیز با این اطمینان که برای او شادمانیهای بی پایان در...
View Articleزمستان و لحاف کرسی اش
زمستان شده و به یاد روزهای سرد زمستانهای طهران افتادم از تهران امروز نمی گویم از طهران دیروز می گویم که همه چیزش خیرو برکت داشت .برف و سرما در این فصل بیداد می کرد . زمستانها خیلی طولانی بود آرزو می...
View Articleمستراح
مکانی با ارزش "مستراح"آن اتاقک کوجک انتهای حیاط را می گویم . چقدر مشکل بود وقتی شب هنگام می خواستی به این مکان بروی باید دست به دیوار راه می رفتی تا به مستراح می رسیدی وقتی داخل می شدی به زحمت کلید...
View Articleورق تقدیر بر گشته و اوضاع بر وفق مراد است
اکنون هزاران هزار نیکی از هزاران هزار راه به سویم می آید.اینک تمام موانع از سر راهم بر می خیزند و دروازه ها می گشایند وبه یمن فیض به قصر توفیق وارد می شوم .اینک گذشته ها و هر چه را که فرسوده وکهنه...
View Articleسی سال سر بازی (قسمت ششم )
از سر باز سی سال خدمت برایتان می نویسم .او چنین می گوید:جنگ تمام شده است و باید با هوشیاری بیشتر به وظیفه خود عمل کنیم . برنامه پروازی بیشتر از قبل شده بود کم کم داشتیم سرو سامان می گرفتیم و به کم و...
View Articleدیدگانم
چشمانم منور از نور الهی است به روشنی می بینم که مانعی بر سر راهم نیست وبه مراد دل خود رسیده ام .دیدگانم دیدگان خدا است: بی نظیر و بی همتا . تابان از نور خدا که بر راهم می تابد . به روشنی می بینم که...
View Articleعابر پیاده
روی خط عابر پیاده آدمک سبز رنگ خط عابر پیاده هم هنوز نتوانسته از روی خط عابر پیاده عبور کند .این آدمک فقط از کنار خط عبور می کند و فورا جای خودش را به آدمک قرمز دست به کمرمیدهد. شما چطور؟
View Articleتنهایی
زندگی یعنی وقتی به خانه بر می گردی یک نفر درخانه باشد که با هم یک فنجان چای گرم بنوشی ؟
View Articleهما
هما دختر خنده رویی بود دندانهای سفید و مرتبی داشت اما مدتی است که سفره پهن نکرده ام این سعادت را از دست داده ام . آشپزخانه ام سوت و کور است ونه فسنجانی روی گاز است و نه کتری چایی قل قل میکند هر روز ساک...
View Articleهر سال دریغ از پار سال
عید همگی مبارک خیلی فکرم درم است س ر م ک ا ر ت ه م ر اه س ل ا ن ص ذ و ب س ت ت و ا نما ن یس ا ک پر ت ق ا ل ب دو ب...
View Articleدفتر چه سر گردان
یادم به دفتر چه های چهل برگ مدرسه ام افتاد که چقدر کار برد داشت و در آن چهل برگ چه چیز هایی یاد می گرفتیم و چقدر برای دفترمان ارزش قایل بودیم .اما من از دفتر مشق نمی گویم از این دفتر های جدید می گویم ....
View Articleعطر گل بهار نارنج
وقتی روز بیست و پنجم فروزدین ماه می شه عطر بوی بهار نارنج را حس می کنم . آن روز وقتی یک دستم را مادرم گرفته بود و دست دیگرم را به دیوار تکیه داده بودم تا تعادل خودم را حفظ کنم به سختی توانستم پا توی...
View Articleمادرم
ای مادر عزیز جانم فدای تو قربان مهربانی و لطف و صفای تو چه زیباست این سفره دوازده متری مادرم همیشه سلامت باشی ای مادر عزیزم
View Articleآرزوهای دوران کودکی
آخر شب بود شروع کردم به درست کردن کیف مدرسه ام خدای من فردا دیکته داریم . هنوز غلط های دیکته قبلی را ننوشته ام با عجله شروع به نوشتن کردم .اما غلط در غلط نوشتم . پاک کن را برداشتم تا پاک کنم...
View Articleسرباز سی سال خدمت
وقتی از زمین می خواستم بلند شوم طوری بلند می شدم که به کسی یا چیزی آسیب نرسانم به آرامی از ابر ها عبور می کردم و در بالای ابر ها به اوج می رسیدم
View Articleصدای چکش
تق تق _ این چه صدایی است که صبح به این زودی می شنوم کمی که حواسم را جمع می کنم به یاد می آوررم که مادرم کنار سفره صبحانه مشغول شکستن گردو برای صبحانه است .تق تق- صدایی بلند تر از صدای اولی صدای...
View Article